وفاره

مترادف‌ها

فراوانی، کثرت

متضادها

اندک، کم، ناچیز

لغت نامه دهخدا

( وفارة ) وفارة. [ وَ رَ ] ( ع مص ) وَفْر. وفور. فِرَة. بسیار گردیدن و افزون گشتن و تمام شدن. ( اقرب الموارد )( منتهی الارب ) ( آنندراج ). رجوع به وفر و وفور شود.

کلمات مرتبط