وروک

لغت نامه دهخدا

وروک.[ وُ ] ( ع مص ) اقامت نمودن در جایی. ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ) ( اقرب الموارد ). || توانا گردیدن بر چیزی. ( منتهی الارب ) ( اقرب الموارد ). || خر زنخ بر روی ران ماده نهادن: ورک الحمار علی الاتان؛ زنخ خود بر سوی ران ماده نهاد خر. ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ). || دولا کردن ورک خود راتا فرود آید. ( ناظم الاطباء ). ورک پیچیدن جهت فرود آمدن. ( منتهی الارب ) ( اقرب الموارد ). || بر پهلو خفتن گویا ورک خود را بر زمین نهادن. ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ). || بر برسوی ران کسی زدن. ( منتهی الارب ). زدن بر ورک فلان. ( ناظم الاطباء ).

فرهنگ فارسی

اقامت نمودن در جایی توانا گردیدن بر چیزی

خویش یعنی چه؟
خویش یعنی چه؟
اسرع وقت یعنی چه؟
اسرع وقت یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز