لغت نامه دهخدا
وجهی اصفهانی. [ وَ ی ِ اِ ف َ ] ( اِخ ) از شاعران صوفی مشرب است که بیشتر به رباعی می پردازد. او راست:
می گفتم عشق و می ندانستم چیست
می گفتم یار و می ندانستم کیست
گر یار این است کی توان بی او بود
ور عشق این است چون توان با او زیست.
دی پیر مغان آتش صحبت افروخت
ایمان مرا دید و دلش بر من سوخت
از دامن کفر رقعه واری ببرید
آورد و بر آستین ایمانم دوخت.( مجمع الخواص 303 ).