واقح

متضادها

مودب، محترم، باادب، نجیب، باوقار، شریف

لغت نامه دهخدا

واقح. [ ق ِ ] ( ع ص ) سم سخت. ( از اقرب الموارد ). سخت. ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ). || شوخگین. ( منتهی الارب ). || زشت. ( دهار ).

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران