هچل. [ هََ چ َ ] ( اِ ) در تداول عوام، مخمصه. کش و واکش. ( یادداشت به خط مؤلف ).
- در هچل افتادن؛ گرفتار شدن. ( یادداشت به خط مؤلف ).
- در هچل افتادن کسی یا پولی؛ گرفتار شدن شخص یا از دست رفتن پول چنانکه بازگردانیدنش دشوار بود، یا وصول آن ممتنع باشد. ( یادداشت به خط مؤلف ).
- در هچل انداختن؛ گرفتار ساختن و یا قرض دادن پول در محلی که صعب الوصول باشد. ( یادداشت به خط مؤلف ).
(هَ چَ ) (اِ. ) (عا. ) ۱ - دردسر، گرفتاری. ۲ - بور، سرخ.
گرفتاری، دردسر، خطر، مخمصه.
* در (تو، به ) هچل افتادن: [عامیانه، مجاز] دچار مخمصه و گرفتاری شدن.
(اسم ) ۱- خطر مخمصهکش واکش. یاتوی هچل افتادن. گرفتارشدن دچارمخمصهشدن. یادرهچل افتادن کسی.گرفتارشدن شخص دچار مخمصه شدن.یا درهچل افتادن پولی. درمحلی بکارزدن آن بطوریکه استردادش بسیاردشوار باشد. یا درهچل انداختن کسی. گرفتارکردن وی را. یا درهچل انداختن پولی. بکاربردن آن درجایی که وصول آنبسیار دشوارباشد. ۲ - بور دماغ سوخته.
(عا.)
دردسر، گرفتا
بور، سرخ.