هوسمند

مترادف‌ها

میل‌دار، مشتاق، طالب، هوس‌باز

متضادها

بی‌میل، بی‌هوس، بی‌نیاز

لغت نامه دهخدا

هوسمند. [ هََ وَ م َ ] ( ص مرکب ) صاحب هوس.

فرهنگ فارسی

صاحب هوس

جمله سازی با هوسمند

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 آن مرد هوسمند تمام تلاش خود را به کار بست تا با استفاده از روش‌های مختلف، توجه و علاقه آن بانوی نجیب را جلب کند.

💡 در ادبیات کلاسیک فارسی، شخصیت‌های هوسمند معمولاً با تمایلات شدید و کنترل‌نشده نسبت به لذت‌های مادی و جسمانی شناخته می‌شوند و دچار چالش‌های اخلاقی می‌گردند.

💡 او با رفتاری هوسمند و خودخواهانه، تمام روابط اجتماعی خود را با دوستان و نزدیکانش به خطر انداخت و در نهایت در تنهایی مطلق ماند.

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران