همرجان

مترادف‌ها

همسفر، همراه، رفیق، همدم

لغت نامه دهخدا

همرجان. [ هَُ رُ ] ( ع اِ ) فریاد و غوغای مردم. ( منتهی الارب ) ( اقرب الموارد ).

جمله سازی با همرجان

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 در ادبیات کلاسیک فارسی، شاعران اغلب از واژه همرجان برای توصیف دوستانی استفاده می‌کردند که روح و جان خود را با محبوب یا رفیق خود یکی می‌دانستند.

💡 او در سخت‌ترین روزهای زندگی‌اش، تنها همرجان خود بود که با کلمات آرام‌بخش و حضور گرمش، توانست او را از تنهایی و افسردگی عمیق نجات دهد.

💡 پیوند عمیق میان آن دو دوست قدیمی به گونه‌ای بود که در تمام سال‌ها، همچون یک همرجان واقعی در کنار هم باقی ماندند و از هم جدا نشدند.

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران