هفتورنگ

مترادف‌ها

هفت‌رنگ

لغت نامه دهخدا

هفتورنگ. [ هََ ت َ / تُو رَ ] ( اِ مرکب ) هفت اورنگ. رجوع به هفت اورنگ شود.

فرهنگ معین

(هَ تُ رَ ) (اِمر. ) صورت فلکی خرس بزرگ.

فرهنگ عمید

= هفت اورنگ

فرهنگ فارسی

مخفف هفت اورنگ
هفت اورنگ

دانشنامه آزاد فارسی

هَفتورنگ
ستاره ای در شمال آسمان، در فرهنگ اَوِستایی جایگاه دیوان است. در اوستا از سه اختر تیشتر، وَنَند و هفتورنگ در مقام حامل نطفۀ آب، زمین و گیاه نام برده شده است.

ویکی واژه

از فارسی میانه haftōring.
صورت فلکی خرس بزرگ.

جمله سازی با هفتورنگ

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 در میان باغ‌های پر از گل، پروانه‌های هفتورنگ با بال‌های درخشان خود، چشم هر بیننده‌ای را با زیبایی خیره‌کننده خود مسحور می‌کنند.

💡 آن نقاش هنرمند با استفاده از رنگ‌های هفتورنگ، توانست منظره‌ای بسیار زیبا و شگفت‌انگیز از غروب خورشید را بر روی بوم خلق کند.

💡 کودکان با دیدن این اسباب‌بازی هفتورنگ و درخشان، بسیار هیجان‌زده شدند و ساعت‌ها با دقت به تغییر رنگ‌های متنوع آن خیره ماندند.

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران