نوشخنده

لغت نامه دهخدا

نوشخنده. [ خ َ دَ / دِ ]( اِ مرکب ) نوشخند. رجوع به نوشخند شود:
این کوه زهره دل که نهنگی است بحرکش
ازنوش خنده بین که چه زهر غمان کشد.خاقانی.