لغت نامه دهخدا
نمازباره. [ ن َ رَ / رِ ] ( ص مرکب ) نمازدوست. ( فرهنگ فارسی معین ). که بسیار نماز کند: حکایت امیر و غلامش که نمازباره بود. ( مثنوی چ نیکلسون دفتر 3 ص 174 ).
نمازباره. [ ن َ رَ / رِ ] ( ص مرکب ) نمازدوست. ( فرهنگ فارسی معین ). که بسیار نماز کند: حکایت امیر و غلامش که نمازباره بود. ( مثنوی چ نیکلسون دفتر 3 ص 174 ).
نماز دوست: حکایت امیر و غلامش که نماز باره بود.