نقل افتادن
متضادها
ثابت ماندن، مستقر شدن
لغت نامه دهخدا
نقل افتادن. [ ن َ اُ دَ ] ( مص مرکب ) منتقل شدن: می گویند که در هندوستان چنین کتابی است،می خواهیم که بدین دیار نقل افتد. ( کلیله و دمنه ).
فرهنگ فارسی
منتقل شدن: می گویند که در هندوستان چنین کتابی است میخواهیم که بدین دیار نقل افتد.