نغص

لغت نامه دهخدا

نغص. [ ن َ ] ( ع مص ) مانع شدن نصیب کسی را از آب و بین شتر او و آب حایل گشتن و شتر او را از آشامیدن مانع شدن. ( از اقرب الموارد ) ( از متن اللغة ). || مکدر و تیره ساختن بر کسی: نغص علیه؛ کدر. || مکدر شدن عیش. ( از متن اللغة ).
نغص. [ ن َ غ َ ] ( ع مص ) به تمام مراد خود نرسیدن. ( از منتهی الارب ) ( آنندراج ).تمام ناشدن مراد کسی. ( از متن اللغة ) ( از اقرب الموارد ). || وارد کردن شتر را بر حوض و سیراب ناشده برگردانیدن آن را و دیگری بجایش درآوردن. ( از منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ). || سیراب ناشدن شتران. ( از منتهی الارب ) ( آنندراج ). به انجام نرسیدن آشامیدن شترو سیراب ناشدن از آن. ( از منتهی الارب ) ( آنندراج ).
نغص. [ ن َ غ ِ ] ( ع ص ) شراب نغص؛ شراب که بر خورندگان بریده گردد پیش ازآنکه سیراب شوند. ( منتهی الارب ) ( از ناظم الاطباء ).

فرهنگ فارسی

آنکه بلرزد سرش و بجنبد در رفتن. یا غضروف کتف و یا هر جای که جنبان باشد. یا شتر مرغ یا گله ای از شتر مرغان. یا جنبیدن. مضطرب گردیدن. یا جنبیدن دندان کودک وقت افتادن.

عزیز دل یعنی چه؟
عزیز دل یعنی چه؟
تولدو یعنی چه؟
تولدو یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز