نظر فکندن
مترادفها
اندیشیدن، فکر کردن، ملاحظه کردن، تدبر کردن
متضادها
نادیده گرفتن، بیتوجهی کردن
لغت نامه دهخدا
نظر فکندن. [ ن َ ظَ ف َ / ف ِ ک َ دَ ] ( مص مرکب ) نگاه کردن. نگریستن. نظر افکندن:
هر گه که نظر بر گل رویت فکنم
خواهم که چو نرگس مژه بر هم نزنم.سعدی.
فرهنگ فارسی
نگاه کردن. نگریستن. نظر افکندن.
جمله سازی با نظر فکندن
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 پیش از آنکه تصمیم نهایی خود را در مورد این پروژه بزرگ اعلام کنید، لازم است که به تمام جوانب و پیامدهای احتمالی آن نظر فکندید.
💡 فیلسوفان بزرگ تاریخ، همواره تلاش کردهاند تا در مورد ماهیت هستی و جایگاه بشر در جهان، عمیقتر نظر فکندند و پاسخهای جدیدی بیابند.
💡 از شما میخواهم که قبل از هرگونه اقدامی، به عواقب احتمالی این تصمیم برای خانواده و آینده خود به دقت نظر فکندید تا پشیمانی پیش نیاید.