نثار اوردن
مترادفها
بخشیدن، پیشکش کردن، پراکنده کردن
متضادها
جمع کردن، گرد آوردن
لغت نامه دهخدا
( نثار آوردن ) نثار آوردن. [ ن ِ وَ دَ ] ( مص مرکب ) تحفه آوردن. هدیه آوردن. پیشکش بردن. پیشکش کردن:
به سودابه فرمای تا پیش اوی
نثار آورد گوهر و مشکبوی.فردوسی.نمازش بریم و نثار آوریم
درخت پرستش به بار آوریم.فردوسی.ز دینار با هر یکی سی هزار
نثار آوریده برِ شهریار.فردوسی.ز زرّ و گهر این نثار آورد
ز دیبا همی آن نگار آورد.اسدی.روز نوروز است و هر بنده نثار آرد همی
بنده شاعر همی خواهد که جان آرد نثار.امیر معزی ( از آنندراج ).و آن روز تا شب نیز نثار می آوردند. ( تاریخ بیهقی ص 154 ).
زآنکه زبانم چو حدیثت کند
دیده نثار آرد بهر زبان.خاقانی.کیمیای جان نثار آورده بر درگاه شاه
با عقیق اشک و زرّ چهره و درّ نثار.خاقانی.
فرهنگ فارسی
( نثار آوردن ) تحفه آوردن هدیه آوردن پیشکش بردن
جمله سازی با نثار اوردن
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 در اشعار کلاسیک فارسی، شاعران همواره از کلمات زیبا برای نثار اوردن تحسین و ستایش خود نسبت به معشوق یا بزرگان تاریخ استفاده میکنند.
💡 برخی از افراد در مراسمهای مذهبی و سنتی، با انجام کارهای خیرخواهانه، سعی در نثار اوردن خدمات خود به جامعه و نیازمندان دارند.
💡 او با تمام تلاش خود سعی کرد موفقیتهای بزرگی کسب کند تا بتواند نثار اوردن افتخار و سربلندی را نصیب خانوادهاش نماید.