ناگسل

لغت نامه دهخدا

ناگسل. [ گ ُ س ِ ] ( نف مرکب ) ناگسسته. ناگسیخته. نامنقطع. غیرمقطوع. ناگسلیده:
بر تو دوام نعمت حق ناگسسته باد
وز من دوام نعمت تو باد ناگسل.سوزنی.

فرهنگ عمید

ناگسلنده، آنچه گسسته نشود.

جمله سازی با ناگسل

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 مهندس ارشد پروژه تأکید داشت که برای ساخت این سازه عظیم و مستحکم، حتماً باید از فولاد ناگسل و مواد اولیه با کیفیت بسیار بالا استفاده کرد.

💡 در اساطیر و داستان‌های باستانی، قهرمانان بزرگ همواره سلاح‌هایی ناگسل داشتند که در برابر هیچ ضربه و ضربه‌ای از سوی دشمنان قدرتمند شکست نمی‌خوردند.

💡 پیوند عمیق و ناگسل میان آن دو دوست قدیمی، از هرگونه طوفان و حادثه ناگوار در طول سالیان زندگی آن‌ها فراتر رفته و بسیار پایدار ماند.

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران