ناواقف

مترادف‌ها

بی‌خبر، بی‌اطلاع، ناآگاه

متضادها

واقف، آگاه، مطلع

لغت نامه دهخدا

ناواقف. [ ق ِ ] ( ص مرکب ) بی خبر. بی اطلاع. ناآگاه. ناتجربه کار. بی عقل. ( آنندراج ). کسی که واقف بر کاری نباشدو آگاه از آن نبود. ناآزموده کار. بی وقوف. ( ناظم الاطباء ). ناوارد. ناشی. تازه کار. بی تجربه. آنکه وقوف و اطلاع کامل و تبحر ندارد. که مهارت و استادی ندارد.

فرهنگ فارسی

( صفت ) بی خبربی اطلاع نا آگاه.

جمله سازی با ناواقف

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 فرد ناواقف به قوانین مرور و رانندگی، می‌تواند بدون توجه به تابلوی راهنما، باعث ایجاد تصادفات جبران‌ناپذیر در بزرگراه‌های پرتردد شهر شود.

💡 بسیاری از سرمایه‌گذاران ناواقف به شرایط نوسانات بازار بورس، با عجله وارد معاملات پرخطر می‌شوند که منجر به ضررهای مالی سنگین برای آن‌ها می‌گردد.

💡 کسی که نسبت به خطرات احتمالی استفاده از مواد شیمیایی ناواقف است، باید حتماً دستورالعمل‌های ایمنی را پیش از شروع کار با دقت بخواند.

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران