نافذ الحکم
مترادفها
نافذ، قطعی، لازمالاجرا
متضادها
بیاثر، بیاعتبار
لغت نامه دهخدا
نافذالحکم. [ ف ِ ذُل ْ ح ُ ] ( ع ص مرکب ) که حکم وی روان است. نافذ حکم.
فرهنگ فارسی
آنکه حکمش مطاع است
نافذ، قطعی، لازمالاجرا
بیاثر، بیاعتبار
نافذالحکم. [ ف ِ ذُل ْ ح ُ ] ( ع ص مرکب ) که حکم وی روان است. نافذ حکم.
آنکه حکمش مطاع است