لغت نامه دهخدا
میرزابنویس. [ ب ِ ن ِ ] ( ص مرکب ) در تداول عوام، آن که اندک سوادی در حد نوشتن دارد. دارای کوره سواد. آن که مختصر نوشتن تواند. نویسنده عامی و کم سواد. نویسنده بی ارز. میرزایی بیسواد. ( از یادداشت مؤلف ).
میرزابنویس. [ ب ِ ن ِ ] ( ص مرکب ) در تداول عوام، آن که اندک سوادی در حد نوشتن دارد. دارای کوره سواد. آن که مختصر نوشتن تواند. نویسنده عامی و کم سواد. نویسنده بی ارز. میرزایی بیسواد. ( از یادداشت مؤلف ).
(بِ ) (ص مر. ) ۱ - (عا. ) منشی کم سواد. ۲ - کسی که کار اداری مهمی ندارد.
۱ - منشی کم سواد کاتب کم مایه. ۲ - کسی که کاراداری مهمی ندارد و مثلا مشغول سواد برداری یا دفتر نویسی و مانند آنست.