لغت نامه دهخدا
مکایده. [ م ُ ی َ دَ / ی ِ دِ ] ( از ع، اِمص ) مکایدة. مکایدت: بر سبیل مکایده با پدر در نهان به خلیفه بغداد و به سلاطین و ملوک دیگر بلاد، کسان فرستاده است. ( جهانگشای جوینی ). و رجوع به مکایدت و مکایدة شود.
مکایده. [ م ُ ی َ دَ / ی ِ دِ ] ( از ع، اِمص ) مکایدة. مکایدت: بر سبیل مکایده با پدر در نهان به خلیفه بغداد و به سلاطین و ملوک دیگر بلاد، کسان فرستاده است. ( جهانگشای جوینی ). و رجوع به مکایدت و مکایدة شود.
(مُ یِ دَ یا دِ ) [ ع. ] (مص ل. ) بداندیشی.
بداندیشی.