مژده رسانیدن
مترادفها
بشارت دادن، خبر خوش دادن، نوید دادن
متضادها
بدخبر کردن
لغت نامه دهخدا
مژده رسانیدن. [ م ُ دَ / دِ رَ / رِ دَ ] ( مص مرکب )پیام خوش دادن. خبر خوش به کسی رساندن:
رسانیده مژده به شاه دلیر
که بر اژدها چیره شد نره شیر.اسدی.
بشارت دادن، خبر خوش دادن، نوید دادن
بدخبر کردن
مژده رسانیدن. [ م ُ دَ / دِ رَ / رِ دَ ] ( مص مرکب )پیام خوش دادن. خبر خوش به کسی رساندن:
رسانیده مژده به شاه دلیر
که بر اژدها چیره شد نره شیر.اسدی.