مواتر
مترادفها
خودروها، وسایل نقلیه
لغت نامه دهخدا
مواتر. [م ُ ت ِ ] ( ع ص ) مواترة. شتری که یک زانو بر زمین نهدآنگاه دیگری را نه هر دو را به یکبار و بدین جهت سواری وی مشکل باشد. یقال جمل مواتر. ( ناظم الاطباء ).
فرهنگ فارسی
مواتره. شتری که یک زانو بر زمین نهد آنگاه دیگری را نه هر دو را بیکبار و بدین جهت سواری وی مشکل باشد.
جمله سازی با مواتر
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 در راههای پر ترافیک شهر کابل، تعداد بسیار زیادی از مواتر سنگین و سبک باعث ایجاد گلوگاههای ترافیکی و آلودگی شدید هوا شده است.
💡 بسیاری از رانندگان در مناطق دورافتاده، از مواتر قدیمی و فرسوده برای جابهجایی محصولات کشاورزی خود از مزارع به بازارهای مرکزی استفاده میکنند.
💡 دولت باید برای بهبود سیستم حملونقل عمومی، زیرساختهای لازم را برای تردد ایمن و منظم انواع مواتر در سطح شهر فراهم سازد.