لغت نامه دهخدا
مهاذرجشنس. [ م ِ ذَ ج ُ ن َ ] ( اِخ ) اردشیربن شیرویه: اتابک او [ اردشیربن شیرویه ] یکی بود نام او مهاذرجشنس و اگرچه او طفل نبود این اتابک کار نگاه میداشت. ( فارس نامه ابن البلخی صص 108-109 ).
مهاذرجشنس. [ م ِ ذَ ج ُ ن َ ] ( اِخ ) اردشیربن شیرویه: اتابک او [ اردشیربن شیرویه ] یکی بود نام او مهاذرجشنس و اگرچه او طفل نبود این اتابک کار نگاه میداشت. ( فارس نامه ابن البلخی صص 108-109 ).
اردشیر بن شیرویه: و اتابک او یکی بود نام او مهاذر جشنس و اگر چه او طفل نبود این اتابک کار نگاه میداشت ٠