منضده
مترادفها
میز، پایه
لغت نامه دهخدا
( منضدة ) منضدة. [ م ِ ض َدَ ] ( ع اِ ) چیزی دارای چهار پایه که متاع خانه را بر آن چینند. ( از اقرب الموارد ) ( از المنجد ). میز.
فرهنگ فارسی
چیزی دارای چهار پایه که متاع خانه را بر آن چینند.
جمله سازی با منضده
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 در گوشهٔ قدیمی اتاق مطالعه، یک منضدهٔ چوبی بسیار زیبا و باستانی قرار داشت که سالها از میراث ارزشمند خانوادهٔ ما باقی مانده بود.
💡 دکوراسیون جدید این رستوران لوکس با استفاده از منضدههای مرمرین و صندلیهای مخمل طراحی شده است تا فضایی بسیار مجلل و خاص ایجاد کند.
💡 برای چیدن سفرهٔ هفتسین، آنها از یک منضدهٔ بزرگ و سفید رنگ استفاده کردند که تمام ظروف گل و گیاه را در خود جای میداد.