منحوطه
مترادفها
محصور، احاطه شده، در میان گرفته شده
لغت نامه دهخدا
( منحوطة ) منحوطة. [ م َ طَ ] ( ع ص ) تأنیث منحوط. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ). اسبان و شتران گرفتار بیماری نحطة. ( ناظم الاطباء ) ( از اقرب الموارد ). رجوع به منحوط و منحطة شود.
محصور، احاطه شده، در میان گرفته شده
( منحوطة ) منحوطة. [ م َ طَ ] ( ع ص ) تأنیث منحوط. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ). اسبان و شتران گرفتار بیماری نحطة. ( ناظم الاطباء ) ( از اقرب الموارد ). رجوع به منحوط و منحطة شود.