منقوز
مترادفها
نجاتیافته، رهایییافته
متضادها
قطعی، مسلم، تایید شده
لغت نامه دهخدا
منقوز. [ م َ ] ( ع ص ) گوسپند نقاز زده. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ). گوسپند گرفتار بیماری نقاز. ( ناظم الاطباء ) ( از اقرب الموارد ).
فرهنگ فارسی
گوسپند نقاز زده.
نجاتیافته، رهایییافته
قطعی، مسلم، تایید شده
منقوز. [ م َ ] ( ع ص ) گوسپند نقاز زده. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ). گوسپند گرفتار بیماری نقاز. ( ناظم الاطباء ) ( از اقرب الموارد ).
گوسپند نقاز زده.