ملامح
مترادفها
چهره، صورت، سیمای
لغت نامه دهخدا
ملامح. [ م َ م ِ ] ( ع اِ ) مَشابِه. ( از اقرب الموارد ) ( یادداشت به خط مرحوم دهخدا ). همانندها. مانندها. رجوع به مشابه شود. || ج ِ لمحة، به معنی خوبی و حسن روی که آشکار گردد. ( آنندراج ) ( از منتهی الارب ). آنچه آشکار گردد از خوبیهای چهره و زشتیهای آن. و این کلمه جمع لمحة است از غیر لفظ خودش و گویند: «فی فلان لمحة من ابیه و ملامح من ابیه »؛ ای مَشابِه. ( ازاقرب الموارد ). چگونگیها در روی، که از حالی از حالات درونی حکایت کند چون آرامش و اندوه و شادی. ( یادداشت به خط مرحوم دهخدا ).
- ملامح آدمی؛ محاسن و مساوی او. ( یادداشت به خط مرحوم دهخدا ).
جمله سازی با ملامح
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 با وجود گذشت سالها، ملامح چهره او تغییر چندانی نکرده بود و هنوز همان نگاه نافذ و مهربانی که در جوانی داشت، در چشمانش دیده میشد.
💡 نقاش با دقت بسیار زیادی شروع به ترسیم ملامح صورت مدل کرد تا بتواند کوچکترین جزئیات و خطوط ظریف چهره را روی بوم نقاشی پیاده کند.
💡 ملامح خشن و جدی او در نگاه اول باعث میشد که مردم از او بترسند، اما در واقع او انسانی بسیار مهربان و با قلب بسیار بزرگ بود.