مقلیه
مترادفها
سرخشده
لغت نامه دهخدا
( مقلیة ) مقلیة. [ م َ ی َ ] ( ع مص ) دشمن داشتن. ( تاج المصادر بیهقی ) ( از منتهی الارب ) ( از ناظم الاطباء ). دشمن داشتن و بسیار ناپسند و زشت دانستن و ترک کردن کسی یا چیزی را. قِلاء. قلی. ( از اقرب الموارد ).
جمله سازی با مقلیه
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 مادربزرگ همیشه در روزهای جمعه برای ناهار یک ظرف بزرگ بامیه مقلیه با سس گوجهفرنگی تازه و گوشت چرخکرده آماده میکند که بسیار لذیذ است.
💡 در منوی این رستوران سنتی، میتوانید انواع خوراکهای مقلیه مانند سیبزمینی یا بادنجان سرخ شده را همراه با نان تازه و چاشنیهای مختلف سفارش دهید.
💡 برای تهیه یک شام سبک و سریع، میتوانید از سبزیجات مقلیه استفاده کنید که با کمی نمک و لیموترش طعم بسیار مطبوع و دلپذیری پیدا میکنند.