مفلطح

مترادف‌ها

پهن، مسطح، تخت

متضادها

گرد، کروی، برجسته

لغت نامه دهخدا

مفلطح.[ م ُ ف َ طَ ] ( ع ص ) رأس مفلطح؛ سر پهن. ( منتهی الارب ) ( از آنندراج ) ( ناظم الاطباء ) ( از اقرب الموارد ).

کلمات مرتبط