مغزک
مترادفها
هسته، مغز، مرکز
لغت نامه دهخدا
مغزک. [ م َ زَ ] ( اِ مصغر ) مغز خرد. مغز لطیف و دوست داشتنی:
مغزک بادام بودی با زنخدان سپید
تا سیه کردی زنخدان را چو کنجاره شدی.اورمزدی ( از یادداشت به خط مرحوم دهخدا ).و رجوع به مغز شود.
جمله سازی با مغزک
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 در بررسیهای میکروسکوپی از ساختار مغز، دانشمندان به تحلیل دقیق فعالیتهای الکتریکی در لایههای مختلف مغزک و ارتباط آنها با عملکردهای شناختی پرداختند.
💡 برای استخراج مواد مغذی از میوه، ابتدا باید بخش سخت بیرونی جدا شده و سپس مغزک نرم و لذیذ میوه مورد استفاده قرار گیرد.
💡 پزشکان در هنگام جراحیهای حساس مغز، با دقت بسیار بالا روی بخشهای حساس مغزک کار میکنند تا کمترین آسیب به بافتهای اصلی وارد شود.