مغزور
مترادفها
مطرود، راندهشده، ناپسند
متضادها
محبوب، ارجمند
لغت نامه دهخدا
مغزور. [ م َ ] ( ع ص ) بسیار باران رسیده و گویند مکان مغزور. ( ناظم الاطباء ) ( از اقرب الموارد ). و رجوع به مدخل بعد شود.
فرهنگ فارسی
بسیار باران رسیده و گویند مکان مغزور
مطرود، راندهشده، ناپسند
محبوب، ارجمند
مغزور. [ م َ ] ( ع ص ) بسیار باران رسیده و گویند مکان مغزور. ( ناظم الاطباء ) ( از اقرب الموارد ). و رجوع به مدخل بعد شود.
بسیار باران رسیده و گویند مکان مغزور