معلب
لغت نامه دهخدا
معلب. [ م ُ ع َل ْ ل ِ ] ع ص ) مرد علبةساز. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ). سازنده علبة. ( ناظم الاطباء ) ( از اقرب الموارد ).
معلب. [ م ُ ع َل ْ ل َ ] ( ع ص ) شتری که دارای نشان علاب در گردن باشد. ( ناظم الاطباء ). و رجوع به ماده بعد شود.
جمله سازی با معلب
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 خرید محصولات معلب و کنسرو شده در دوران جنگ بسیار ضروری بود، زیرا ماندگاری طولانی آنها در شرایط دشوار بسیار به کار میآمد.
💡 بسیاری از افراد در سفرهای طولانی و کوهستانی، ترجیح میدهند از غذاهای معلب استفاده کنند تا درگیر مشکلات آشپزی و تهیه مواد تازه نشوند.
💡 تولیدکننده بزرگ مواد غذایی، انواع جدیدی از محصولات معلب را با بستهبندیهای مدرن و با رعایت تمام استانداردهای بهداشتی برای بازار عرضه کرد.