معبره

لغت نامه دهخدا

( معبرة ) معبرة. [ م ُ ب َ رَ ] ( ع ص ) جاریة معبرة؛ دختر ختنه ناکرده. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ). || شتر ماده که سه سال نزاید و این ایام سخت گذشته باشد بروی. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( از ناظم الاطباء ) ( از اقرب الموارد ). || شاة معبرة؛ گوسفند فریز ناکرده. ( منتهی الارب )( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ). || زنی که از کس او آب مانند ریم جاری باشد، و یا ابن المعبرة دشنام است مر عربان را. ( منتهی الارب ) ( از ناظم الاطباء ).
معبرة. [ م ُ ع َب ْ ب َ رَ ] ( ع ص ) قوس معبرة؛ کمان تمام و خوب. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( از اقرب الموارد ). کمان تمام و خوب ساخته شده. ( ناظم الاطباء ).
معبره. [ م َ ب َ رَ / رِ ] ( از ع، اِ ) مَعبَر. گذرگاه. محل عبور:
بس که می افتاد از پری شمار
تنگ می شد معبره بر رهگذار.مولوی.