عبارت «معمع» در زبان فارسی یک واژه آوایی و تقلیدی است که بیشتر برای تقلید صدای بز یا گوسفند به کار میرود و در زبان عامیانه به صورت نمادین برای اشاره به صدای این حیوانات استفاده میشود. این واژه در اصل یک اصطلاح صوتی است و معنای مفهومی پیچیدهای ندارد، بلکه بازتابی از صدایی است که حیواناتی مانند بز هنگام صدا کردن یا ارتباط برقرار کردن تولید میکنند. هنگامی که گفته میشود «معمع»، منظور همان صدای طبیعی و شناختهشده بز است که در گفتار انسان به صورت نوشتاری بازنمایی شده است. این واژه بیشتر در متون کودکانه، داستانهای آموزشی و گفتار غیررسمی به کار میرود تا صداهای حیوانات به شکلی ساده و قابل فهم برای مخاطب توصیف شود. در زبان فارسی، چنین واژههایی را «واژههای آواگون» یا تقلیدی مینامند که برای بیان صداهای طبیعی موجودات زنده یا اشیا استفاده میشوند. برای مثال، همانگونه که صدای سگ «واقواق» یا صدای گربه «میو» گفته میشود، صدای بز نیز به صورت «معمع» بیان میشود. این واژه در گفتار روزمره جنبه توصیفی دارد و بیشتر برای آموزش کودکان یا بیان ساده صداها استفاده میشود. بنابراین، «معمع» به معنای صدای بز یا گوسفند است و برای نمایش آوای طبیعی این حیوان در زبان فارسی به کار میرود.
مع مع
لغت نامه دهخدا
معمع. [ م َ م َ ] ( ع ص، اِ ) زن ساخته روزگار بامال که از مال چیزی کسی را ندهد. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ) ( از اقرب الموارد ). || زن تیزخاطر روشن رای، گویا پرگاله آتش است. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ). زن تیزهوش. روشن رای. ( از اقرب الموارد ). || هو ذومعمع؛ او صابر و شکیباست بر کارها و مروسنده است بر آن. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ) ( از اقرب الموارد ).
معمع. [ م َ م َ ] ( اِ صوت ) آوازه بره آنگاه که مادر را طلبد یا آواز گوسفند که تنها مانده است. ( یادداشت به خط مرحوم دهخدا ). بعبع.
فرهنگ فارسی
آواز بره آنگاه که مادر را طلبد یا آواز گوسفند که تنها مانده است.