مضحاک
مترادفها
خندهدار
متضادها
گریان، غمگین، جدی
لغت نامه دهخدا
مضحاک. [ م ِ ] ( ع ص ) بسیارخند. یقال: رجل مضحاک و امراءة مضحاک. ( منتهی الارب ) ( از اقرب الموارد ) ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ).
جمله سازی با مضحاک
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 برخی از سیاستمداران با وعدههای بسیار مضحاک و غیرواقعی سعی دارند توجه مردم را از مشکلات اصلی و جدی کشور منحرف کنند.
💡 آن داستان مضحاک که در میهمانی تعریف شد، باعث شد تا همه حاضران بخندند و فضای سنگین و جدی جلسه را کاملاً تغییر دهند.
💡 رفتار مضحاک آن بازیگر در صحنه نمایش، باعث شد که مخاطبان به جای همدردی با داستان، فقط به خندههای بی وقفه خود مشغول شوند.