لغت نامه دهخدا
مصادرت. [ م ُ دَ / دِ رَ ] ( از ع، اِمص ) مصادرة. مصادره. جریمه گیری. جریمه کردن. جریمه گرفتن: خوارزمیان را برگماشت تا دزدی می کردند و مصادرت می کردند. ( تاریخ بخارای نرشخی ص 92 ). و رجوع به مصادرة و مصادره شود.
مصادرة. [ م ُ دَ رَ ] ( ع مص ) مطالبه. ( منتهی الارب ). مطالبه کردن چیزی را از کسی. ( ناظم الاطباء ). مطالبه کردن. ( از اقرب الموارد ). تاوان فرمودن. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ). تاوان فرمودن کسی را بر مال. ( ناظم الاطباء ). باژگیری. ( مهذب الاسماء ). تاوان جرم ستانیدن. ( غیاث ). || در اصطلاح مستوفیان دیوان، ضبط اموال عامل است در ازاء مالی که در ضمان داشته. ( از اقرب الموارد ). تاوان دادن. ( غیاث ) ( آنندراج ). || خون کسی را به مال او فروختن. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ).