مشرط
مترادفها
تیغ، تیغ جراح
لغت نامه دهخدا
مشرط. [ م ِ رَ ] ( ع اِ ) نشتر. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ). نیشتر حجام. ج، مشارط، مشاریط. ( از اقرب الموارد ) ( از دهار ). نیش حجام.ج، مشارط. ( مهذب الاسماء ). نیشتر. ( ناظم الاطباء ). نیش. نشتر. نیشتر. مبضع. مشراط. نیش حجام. مبزع. تیغ فصاد. تیغ. ج، مشارط. ( یادداشت به خط مرحوم دهخدا ).
جمله سازی با مشرط
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 جراح با دقت بسیار زیاد و تمرکزی بالا، مشرط را در دست گرفت تا اولین برش را روی پوست بیمار برای شروع عملیات پیچیده جراحی انجام دهد.
💡 برای انجام یک عمل جراحی حساس و دقیق، استفاده از یک مشرط بسیار تیز و استریل شده که هیچگونه آلودگی میکروبی نداشته باشد، امری کاملاً حیاتی است.
💡 پس از اتمام کار، پرستار مسئول باید مشرط را با دقت در محل مخصوص خود قرار داده و برای استریل شدن کامل به بخش تجهیزات ارسال کند.