مسطوع
مترادفها
درخشان، تابناک، تابان، روشن
متضادها
تاریک، کدر، خاموش
لغت نامه دهخدا
مسطوع.[ م َ ] ( ع ص ) گرد و غبار بلندشده و برآمده و بلندگردیده. || بوی برآمده و پراکنده شده. || صبح دمیده. ( از منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ).
درخشان، تابناک، تابان، روشن
تاریک، کدر، خاموش
مسطوع.[ م َ ] ( ع ص ) گرد و غبار بلندشده و برآمده و بلندگردیده. || بوی برآمده و پراکنده شده. || صبح دمیده. ( از منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ).