مسرحه

مترادف‌ها

تئاتر، نمایش

لغت نامه دهخدا

( مسرحة ) مسرحة. [ م ِ رَ ح َ ] ( ع اِ ) آنچه مویها و کتان را بدان شانه کنند. ( از اقرب الموارد ).

فرهنگ فارسی

آنچه مویها و کتان را بدان شانه کنند

جمله سازی با مسرحه

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 گروه هنری جوان تصمیم گرفتند برای اولین اجرای خود، یک مسرحه کلاسیک را در سالن اصلی شهر با حضور تماشاگران بسیار اجرا کنند.

💡 ساخت یک مسرحه بزرگ و مدرن با تجهیزات صوتی و تصویری پیشرفته، نیازمند بودجه‌ای کلان و برنامه‌ریزی دقیق از سوی شهرداری بود.

💡 تماشاگران با هیجان فراوان منتظر بودند تا نمایش جدیدی را در آن مسرحه قدیمی و تاریخی که یادگار دوران باستان است، تماشا کنند.

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران