مستوصل
مترادفها
متصل، پیوسته، مرتبط
متضادها
منقطع، جدا، گسسته
لغت نامه دهخدا
مستوصل. [ م ُ ت َ ص ِ ] ( ع ص ) نعت فاعلی از استیصال. رجوع به استیصال و مستوصلة شود.
متصل، پیوسته، مرتبط
منقطع، جدا، گسسته
مستوصل. [ م ُ ت َ ص ِ ] ( ع ص ) نعت فاعلی از استیصال. رجوع به استیصال و مستوصلة شود.