مستوحشه
مترادفها
تنها، بیکس، وحشی، منزوی، دلتنگ
متضادها
مأنوس، آشنا، همدم
لغت نامه دهخدا
( مستوحشة ) مستوحشة. [ م ُ ت َ ح ِ ش َ ] ( ع ص ) تأنیث مستوحش. أرض مستوحشة؛ زمین وحشت آگین. ( منتهی الارب ). رجوع به مستوحش و استیحاش شود.
تنها، بیکس، وحشی، منزوی، دلتنگ
مأنوس، آشنا، همدم
( مستوحشة ) مستوحشة. [ م ُ ت َ ح ِ ش َ ] ( ع ص ) تأنیث مستوحش. أرض مستوحشة؛ زمین وحشت آگین. ( منتهی الارب ). رجوع به مستوحش و استیحاش شود.