مستوحشه

مترادف‌ها

تنها، بی‌کس، وحشی، منزوی، دلتنگ

متضادها

مأنوس، آشنا، همدم

لغت نامه دهخدا

( مستوحشة ) مستوحشة. [ م ُ ت َ ح ِ ش َ ] ( ع ص ) تأنیث مستوحش. أرض مستوحشة؛ زمین وحشت آگین. ( منتهی الارب ). رجوع به مستوحش و استیحاش شود.

جمله سازی با مستوحشه

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 او در آن شهر غریب و بی‌نام و نشان، با احساسی بسیار مستوحشه و تنها، در میان کوچه‌های تاریک و خلوت قدم می‌زد و گریه می‌کرد.

💡 طبیعت در اواخر پاییز، با رنگ‌های تیره و سکوت مرگبار خود، فضایی مستوحشه و غم‌انگیز ایجاد می‌کند که روح هر بیننده‌ای را تحت تأثیر قرار می‌دهد.

💡 پس از رفتن دوستان قدیمی، او در خانه بزرگ و قدیمی خود احساسی مستوحشه و دلتنگی عمیق داشت که هر شب بر او چیره می‌شد.

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران