مستلحق

مترادف‌ها

ملحق‌شده، پیوسته، وابسته

لغت نامه دهخدا

مستلحق.[ م ُ ت َ ح ِ ] ( ع ص ) نعت فاعلی از استلحاق. کسی که «الحاق » می کارد و آن میوه بعد از نخستین میوه است. ( از اقرب الموارد ). || چیزی را به خود نسبت دهنده. ( از اقرب الموارد ). و رجوع به استلحاق شود.

جمله سازی با مستلحق

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 تمام اعضای مستلحق به این انجمن علمی باید قوانین و مقررات داخلی سازمان را با دقت مطالعه کرده و از آن‌ها پیروی کنند.

💡 در ساختار اداری جدید، تمامی واحدهای مستلحق به وزارتخانه باید گزارش‌های عملکرد خود را به صورت ماهانه به مدیریت مرکزی ارسال نمایند.

💡 او به عنوان یکی از نیروهای مستلحق به تیم تحقیقاتی، نقش بسیار مهمی در پیشبرد پروژه‌های پیچیده علمی و فنی ایفا کرد.

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران