مستطاعه
مترادفها
توانمند، قادر، متمکن، ممکن
متضادها
غیرممکن، دشوار
لغت نامه دهخدا
( مستطاعة ) مستطاعة. [ م ُ ت َ ع َ ] ( ع ص ) مؤنث مستطاع که نعت مفعولی است از استطاعة. رجوع به مستطاع و استطاعة شود. || قدرت داشته شده و دسترس داشته شده. ( غیاث ) ( آنندراج ).