مسبوط
متضادها
منقبض، بسته، محدود
لغت نامه دهخدا
مسبوط. [ م َ ] ( ع ص ) نعت مفعولی از مصدر سبط. گرفتار تب. ( ناظم الاطباء ). تب دار. تب زده. رجوع به سبط شود.
فرهنگ فارسی
تب دار
منقبض، بسته، محدود
مسبوط. [ م َ ] ( ع ص ) نعت مفعولی از مصدر سبط. گرفتار تب. ( ناظم الاطباء ). تب دار. تب زده. رجوع به سبط شود.
تب دار