مزقزق
لغت نامه دهخدا
مزقزق. [ م ُ زَ زَ ] ( ع ص ) هر کاری که زودتر انجام پذیرد. ( منتهی الارب ) ( اقرب الموارد ) ( ناظم الاطباء ).
جمله سازی با مزقزق
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 صدای مزقزق مداوم و آزاردهنده لولاهای در در طول شب، باعث میشد که او نتواند به راحتی و با آرامش کامل بخوابد.
💡 وقتی که موش کوچک از میان شکاف دیوار عبور میکرد، صدای مزقزق ضعیفی از گوشه اتاق شنیده شد که او را بسیار نگران کرد.
💡 صدای مزقزق کفشهای جدید او بر روی کف سالن مرمرین، توجه تمام مهمانان حاضر در مراسم را به خود جلب کرده بود.