مزج کردن
مترادفها
مخلوط کردن، ترکیب کردن، آمیختن
متضادها
جدا کردن
لغت نامه دهخدا
مزج کردن. [ م َ ک َ دَ ] ( مص مرکب ) خلط کردن. مخلوط کردن. ممزوج کردن.در آمیختن. آمیختن. ( یادداشت به خط مرحوم دهخدا ).
فرهنگ فارسی
خلط کردن
مخلوط کردن، ترکیب کردن، آمیختن
جدا کردن
مزج کردن. [ م َ ک َ دَ ] ( مص مرکب ) خلط کردن. مخلوط کردن. ممزوج کردن.در آمیختن. آمیختن. ( یادداشت به خط مرحوم دهخدا ).
خلط کردن