مرهم امیزی
مترادفها
التیام، درمان، مداوا
متضادها
زخم کردن، آزار دادن
لغت نامه دهخدا
( مرهم آمیزی ) مرهم آمیزی. [ م َ هََ ]( حامص مرکب ) مرهم نهی. ترتیب دادن مرهم:
تیغ از آنسو به قهر خونریزی
رفق از آنسو به مرهم آمیزی.نظامی.
فرهنگ فارسی
( مرهم آمیزی ) ترتیب دادن