مرمریس
لغت نامه دهخدا
مرمریس.[ م َ م َ ] ( ع ص ) لغزان و تابان از هر چیزی. ( منتهی الارب ). املس، گویند کفل مرمریس. ( از اقرب الموارد ). || داهی و زیرک، و برای تحقیر مُریَریس گویند به اعتبار ثلاثی بودن ریشه آن. ( از اقرب الموارد ). || بلا و سختی. ( منتهی الارب ). داهیة سخت. داهیه مرمریس؛ شدید. ( از اقرب الموارد ). || گردن دراز. ( منتهی الارب ). طویل و دراز از بین گردنها. ( از اقرب الموارد ). || درشت. ( منتهی الارب ). صلب. ( از اقرب الموارد ). || زمین که هیچ نرویاند. ( منتهی الارب ) ( از اقرب الموارد ).
جمله سازی با مرمریس
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 گردشگران اروپایی به دلیل سواحل زیبا و آبهای شفاف، تمایل زیادی برای گذراندن تعطیلات تابستانی خود در شهر ساحلی مرمریس دارند.
💡 سفر به شهر مرمریس در ترکیه تجربهای فراموشنشدنی از ترکیب طبیعت بکر، امکانات رفاهی مدرن و فرهنگ غنی مدیترانهای برای هر گردشگری است.
💡 مدیریت گردشگری در منطقه مرمریس تلاشهای زیادی برای حفظ محیط زیست و ارتقای کیفیت خدمات ارائه شده به توریستهای بینالمللی انجام میدهد.