مرسومه
مترادفها
فرمان، حکم، دستور
متضادها
غیرمرسوم، غیرمتعارف، نادر
لغت نامه دهخدا
( مرسومة ) مرسومة. [ م َ م َ ] ( ع ص، اِ ) مؤنث مرسوم. رجوع به مرسوم شود.
فرمان، حکم، دستور
غیرمرسوم، غیرمتعارف، نادر
( مرسومة ) مرسومة. [ م َ م َ ] ( ع ص، اِ ) مؤنث مرسوم. رجوع به مرسوم شود.