مذیع
مترادفها
گوینده، مجری
لغت نامه دهخدا
مذیع. [ م ُ] ( ع ص ) برنده مال. ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ): اذاع فلان بمتاعه؛ ذهب به. ( اقرب الموارد ) ( از متن اللغة ). نعت فاعلی است از اذاعة. رجوع به اذاعة شود. || دزد. رجوع به معنی قبلی شود. || فاش کننده. شایعکننده. آشکارنماینده. ( ناظم الاطباء ): اذاع الخبر او السر؛ افشاه و اظهره. ( از متن اللغة ). رجوع به اذاعة شود. || شتران یا مردمان که همه آب حوض را خورند. ( آنندراج ). رجوع به اذاعة شود.
فرهنگ فارسی
برنده مال
جمله سازی با مذیع
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 آن مذیع با صدای بسیار رسا و آرامشبخش خود توانست مخاطبان زیادی را در طول برنامه شبانه جذب کند و همه را به شنیدن اخبار گوش دهند.
💡 برای تبدیل شدن به یک مذیع حرفهای در تلویزیون ملی، فرد باید علاوه بر دانش بالا، مهارتهای ارتباطی و اعتماد به نفس بسیار زیادی داشته باشد.
💡 مذیع برنامه با دقت تمام گزارشها را میخواند و سعی میکرد با لحنی مناسب، هیجان و اطلاعات لازم را به بینندگان در سراسر کشور منتقل کند.