مدفوعه
مترادفها
پرداختی، پرداختشده
متضادها
پرداخت نشده، معوق
لغت نامه دهخدا
( مدفوعة ) مدفوعة. [ م َ ع َ ] ( ع ص ) تأنیث مدفوع. رجوع به مدفوع شود.
پرداختی، پرداختشده
پرداخت نشده، معوق
( مدفوعة ) مدفوعة. [ م َ ع َ ] ( ع ص ) تأنیث مدفوع. رجوع به مدفوع شود.